ارزشآفرینی از لجن لبنی بهعنوان بستری کمهزینه برای افزایش تولید زیستتوده و اگزوپلیساکارید توسط انتروکوکوس دورانس K48
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 شهریور 1405
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2026.98652.1575
نازنین طاهری نسب، محمد رضا عدالتیان دوم، مرضیه معین فرد، لیلا روزبه نصیرایی
چکیده پساب صنایع لبنی، بهویژه لجن لبنی غنی از مواد آلی، یک منبع امیدبخش و پایدار برای کاربردهای بیوتکنولوژیک به شمار میرود. این پژوهش، پتانسیل لجن لبنی را به عنوان یک محیط کشت مقرون به صرفه برای تولید همزمان زیست توده و اگزوپلی ساکاریدها (EPS) توسط سویههای منتخب انتروکوکوس ارزیابی کرد. ابتدا پارامترهای فیزیکوشیمیایی لجن لبنی مشخص شد که ترکیبی از 70/32٪ چربی، 32/29٪ پروتئین، 56/9٪ خاکستر و 17/30٪ کربوهیدرات (که پس از فرایند خشک کردن به 50/28٪ تنظیم شد) را نشان داد. پنج سویه از طریق یک رویکرد کمی وابسته به کشت غربالگری شدند تا رشد و تولید EPS آنها ارزیابی شود. در میان جدایههای آزمایش شده، انتروکوکوس دورانس K48 بالاترین پتانسیل تولید را نشان داد و برای مطالعه بیشتر انتخاب شد. از روش سطح پاسخ (RSM) برای بهینه سازی غلظت اجزای کلیدی محیط کشت: لجن لبنی، ساکارز و عصاره مخمر استفاده شد. تحت شرایط بهینه (۱۵٪ لجن لبنی، ۵٪ ساکارز و 5/2٪ عصاره مخمر)، حداکثر بازده زیست توده برابر با ۸۴۴۰ میلیگرم بر لیتر و بازده EPS برابر با 2/394 میلیگرم بر لیتر به دست آمد. این یافتهها نشان میدهند که لجن لبنی میتواند بهعنوان بستری مناسب و پایدار برای کشت انتروکوکوس مورد استفاده قرار گیرد و ضمن فراهم کردن امکان تولید کارآمد زیستتوده و EPS، به ارزشآفرینی از پسماندهای حاصل از فرآوری صنایع لبنی نیز کمک کند.
خصوصیات عملکردی اگزوپلیساکاریدLactobacillus rhamnosus و تاثیر آن بر ویژگیهای سوریمی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 02 شهریور 1405
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2026.98980.1583
مهسا کاظمی، لاله رومیانی، مهرنوش تدینی
چکیده اگزوپلیساکارید میکروبی (EPS) در حال حاضر به دلیل ویژگیهای منحصر به فرد، فعالیت بیولوژیکی و ایمنی، به عنوان یک بیوپلیمر بالقوه توسعه یافتهاند. به همین منظور، اگزوپلیساکاریدی از گروه باکتری اسیدلاکتیک (LAB)Lacticaseibacillus rhamnosus ، از ماهی شیربت، جدا شد. پس از لیوفیلیزاسیون، فعالیت و خصوصیات عملکردی در شرایط آزمایشگاه، ویژگیهای عملکردی شامل فعالیتهای آنتیاکسیدانی و ضدبیوفیلم، فعالیت جذب کلسترول، انعقادکنندگی و امولسیون در غلظتهای مختلف مشخص گردید. EPS تا حدی خالصسازی شده با تکنیکهای FTIR، NMR و SEM مشخص شد و خواص فیزیکوشیمیایی، بیولوژیکی و رئولوژیکی آن بررسی شد. سپس EPS در سوریمی کپور نقرهای به عنوان مدل غذایی بکار رفت. فعالیتهای آنتیاکسیدانی قوی EPS از نتایج بهدستآمده در رادیکال هیدروکسیل، DPPH، ABTS، رادیکال آنیونسوپراکسید تأیید شد و همچنین EPS فعالیت ضددیابت (بالای 60 درصد) از خود نشان داد. کاربرد EPS در ژل سوریمی کپور نقرهای نشان داد که ریزساختار ژل محتوی اگزوپلیساکارید باکتری شبکهای همگن بوجود آورد که عمدتاً به دلیل برهمکنشهای آبگریز و پیوندهای دیسولفیدی در ژل مبتنی بر سوریمی بود. این مطالعه اثربخشی اگزوپلیساکارید را در بهبود بافت و عملکرد و همچنین گسترش کاربرد محصولات سوریمی نشان داد.
روششناسی سطح پاسخ- بهینهسازی مبتنی بر استخراج پکتین از پوست یک موز بومی
دوره 22، شماره 3، مرداد و شهریور 1405، صفحه 241-260
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2026.96779.1526
ایژیلاراسان جی بلاجی، اوما شانکار کی
چکیده مطالعه حاضر با هدف بهینهسازی استخراج پکتین از نمونه غیر AIS (خام) پوست موز آکومیناتا (Yelakki) انجام شد که با استفاده از روش استخراج به کمک اسیدسیتریک و با استفاده از روش سطح پاسخ (RSM) انجام شد. این مطالعه با استفاده از RSM انجام شد تا اثرات فردی، درجه دوم و تعاملی متغیرهای فرآیند (غلظت اسیدسیتریک، زمان استخراج و دما) بر بازده پکتین بهطور سیستماتیک ارزیابی شود. این مطالعه بر اساس یک طرح سه عاملی برای تعیین شرایط بهینه و عوامل آماری معنیدار انجام شد. شرایط بهینه برای استخراج، غلظت 1.5٪، مدت زمان استخراج 90 دقیقه و دمای 61.59 درجه سانتیگراد با مقدار مطلوبیت 0.616 بود. در این شرایط، بازده پکتین 2.025٪ در مقایسه با پوست موز (AIS 8-20٪) بسیار کمتر بود. غلظت، زمان استخراج و دما اثر آماری معنیداری (p < 0.05) بر بازده پکتین نشان دادند. پکتین استخراجشده بهعنوان پکتین با متوکسیل بالا طبقهبندی شد و DE آن 53.49٪ بود که کمی کمتر از مقادیری است که معمولاً برای منابع متعارف گزارش میشود. درجه استری شدن در محدوده قابل قبول برای پکتین HM باقی میماند و حاوی محتوای متوکسیل 4.75٪ و اسید آنهیدرورونیک 50.45٪ است. یافتههای ما نشان میدهد که پوست موز آکومیناتا (Yelakki) بدون AIS بهطور بالقوه بهعنوان یک ماده اولیه کمهزینه برای تولید پکتین در نظر گرفته میشود. مطالعات آینده ممکن است بر افزایش بازده پکتین با استفاده از روشهای استخراج جایگزین و اصلاح بیشتر پارامترهای فرآیند از طریق تکنیکهای بهینهسازی با استفاده از RSM،ANN یا سایر مدلهای آماری تمرکز کنند.
تأثیر فراصوت بر تحلیل مشخصات بافت، فیلوژنی میکروبیوم و پیشبینی مسیرهای متابولیکی اسیدهای چرب در پنیر سیاهمزگی
دوره 22، شماره 3، مرداد و شهریور 1405، صفحه 303-317
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2026.97209.1539
سمیه السادات مهرزاد، فخری شهیدی، نفیسه دعوتی، مصطفی کرمی
چکیده پنیر سیاهمزگی از طریق فعالیتهای متابولیکی میکروبیوتای بومی موجود در شیر پاستوریزهنشده دچار رسیدگی میشود. برای تضمین ایمنی این محصول، بهکارگیری روشهای فرآوری غیرحرارتی مانند فراصوت ضروری است. هدف این مطالعه بررسی تغییرات بافتی و روابط فیلوژنتیکی میکروبیوم پنیر سیاهمزگی تحت تأثیر تیمار فراصوت و بهدنبال آن انجام تحلیل متابولومیک اسیدهای چرب بود. تغییرات میکروسکوپی بافت پنیر تحت تیمارهای فراصوت (۰، ۵ و ۱۰ دقیقه) از طریق پردازش تصاویر SEM با استفاده از نرمافزار ImageJ ارزیابی شد. همچنین تحلیل پروفیل بافت با دستگاه سنجش بافت انجام گرفت. تحلیلهای فیلوژنتیکی و متابولومیکی میکروبیوم با استفاده از نرمافزارGeneious Prime و بررسی ارتباطات بین میکروبها، متابولیتها و مسیرهای متابولیکی با استفاده از Cytoscape انجام شد. نتایج تحلیل فیلوژنتیکی نشان داد میکروبیوم پنیرهای تیمارشده با فراصوت مشابه (از نظر مدت زمان) تا ماه سوم رسیدگی، الگوهای حرارتی ژنتیکی مشابهی داشتند، در حالیکه نمونه بدون تیمار در ماه ششم رسیدگی بیشترین تنوع زیستی را نشان داد. گونههای Staphylococcus equorum، Acinetobacter johnsonii، Lactobacillus zeae، Macrococcus caseolyticus، Leuconostoc mesenteroides وLactiplantibacillus plantarum بهعنوان عوامل کلیدی دخیل در متابولیسم اسیدهای چرب شناسایی شدند. هگزادکانوئیک اسید، اکتادکانوئیک اسید، (9Z,12Z,15Z)-اُکتادکاتراینوئیک اسید و (9Z)-هگزادسنوئیک اسید نیز بهعنوان اسیدهای چرب اصلی حاصل از متابولیسم لیپیدها و زیستسنتز اسیدهای چرب غیراشباع شناسایی شدند. نمونههای تیمارشده با ۵ دقیقه فراصوت بیشترین تعداد حفره (۲۳۴۵ عدد) و تخلخل (0.046352) را داشتند. در طول دوره رسیدگی، سختی، چسبندگی، انسجام، صمغیبودن و قابلیت جویدن در نمونههای تیمار ۵ دقیقهای کمترین و در نمونههای تیمار ۱۰ دقیقهای بیشترین مقدار را نشان دادند. بنابراین، در صورتیکه هدف دستیابی به بافتی نرم و متخلخل در پنیر سیاهمزگی باشد، تیمار فراصوت بهمدت ۵ دقیقه توصیه میشود. افزون بر این، نتایج این پژوهش درک جامعی از تأثیر فراصوت بر ویژگیهای بافتی، ساختار میکروبی و پیشبینی مسیرهای متابولیکی اسیدهای چرب در پنیر سیاهمزگی ارائه میکند که میتواند در توسعه فناوریهای غیرحرارتی برای پنیرهای سنتی مؤثر باشد.
اثر شرایط استخراج بر میزان کل آنتوسیانینPerilla frutescens (L.) Britton و کاربرد آن در رنگدهی بیسکویت کرهای
دوره 22، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1405، صفحه 35-49
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2026.96395.1506
فام تای مای ترام، نوین نوک سان فونگ
چکیده گرایش مصرفکنندگان به سوی غذاهای ایمن و سالم، پژوهش و کاربرد رنگهای طبیعی را در محصولات سنتی بیسکویت بهمنظور بهبود کیفیت و ارزش حسی افزایش داده است. Perilla frutescens (L.) Britton گیاهی از خانواده Lamiaceae است که بهطور گسترده در کشورهای شرق آسیا یافت میشود و هم بهعنوان ادویه در آشپزی و هم در طب سنتی مورد استفاده قرار میگیرد. این گیاه سرشار از آنتوسیانینها، دستهای از ترکیبات پلیفنولی است که بهعنوان رنگدهندههای طبیعی عمل کرده و دارای خواص آنتیاکسیدانی قوی هستند. هدف این مطالعه، ارزیابی فرآیند استخراج برگ پریلا برای افزایش میزان کل آنتوسیانین و کاربرد آن در رنگدهی بیسکویتهای کرهای بود. عوامل مورد بررسی شامل نسبت نمونه به آب (1:10، 1:15، 1:20 و 1:25 گرم:میلیلیتر)، دمای استخراج (60، 70، 80 و 90 درجه سانتیگراد) و زمان استخراج (20، 25، 30 و 35 دقیقه) بودند. عصاره بهدستآمده از نظر میزان آنتوسیانین با استفاده از روش اختلاف pH مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که نسبت نمونه به آب 1:20 گرم:میلیلیتر، دمای استخراج 90 درجه سانتیگراد و زمان استخراج 30 دقیقه، مناسبترین شرایط برای دستیابی به بیشترین میزان کل آنتوسیانین (1.70 میلیگرم بر گرم وزن خشک) هستند. افزودن عصاره برگ پریلا (PLE) بهطور معنیداری بر ویژگیهای فیزیکی بیسکویتها (قطر، بازده، روشنایی و سختی) تأثیر گذاشت؛ بهطوریکه با افزایش میزان PLE، بیسکویتها تیرهتر و تردتر شدند. ارزیابی حسی نشان داد که بیسکویتهای غنیشده با PLE از نظر بافت، رنگ و طعم امتیاز بالاتری نسبت به نمونه شاهد دریافت کردند. نتایج همچنین نشان داد که بیسکویتهای دارای بیشترین امتیاز در تمامی شاخصها، حاوی 7.5٪ PLE بودند. بهطور کلی، این مطالعه نشان میدهد که با افزودن عصاره برگ پریلا میتوان بیسکویتهای کرهای با رنگی متمایز و ارزش تغذیهای بهبودیافته تولید کرد.
مقایسه فیزیکوشیمیایی و عملکردی ژلاتین استخراج شده از ضایعات ماهی قزلآلای رنگینکمان (Oncorhynchus mykiss) و کپور نقرهای (Hypophthalmichthys molitrix)
دوره 22، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1405، صفحه 73-94
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2026.96879.1528
علیرضا امیرافضلی، مسعود رضائی، شهاب نقدی
چکیده در این پژوهش، ژلاتین از ضایعات مختلف ماهیهای کپور نقرهای (Hypophthalmichthys molitrix) و قزلآلای رنگینکمان (Oncorhynchus mykiss) شامل پوست، بافت نرم جمجمه و ستون فقرات استخراج شد. نمونههای ژلاتین استخراجشده از نظر ترکیب تقریبی، وزن مولکولی، ویژگیهای عملکردی و ساختاری مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تمامی نمونهها دارای محتوای پروتئینی بالا (بین 69.25 % تا بیش از 85.75 %) و چربی بسیار پایین (کمتر از 1.5 %) بودند. بیشترین میزان رطوبت در ژلاتین پوست قزلآلا (8/16 ٪) و کمترین میزان در ژلاتین استخوان مهرهای همان گونه (2.97 ٪) مشاهده شد. تحلیل SDS-PAGE حضور واضح زنجیرههای α1 (~۱۱۴–۱۲۱ کیلو دالتون) و 2 α(~۱۰۰–۱۱۲ کیلو دالتون) را در ژلاتینهای پوست و بافت نرم جمجمه نشان داد، در حالیکه نمونههای استخوانی فاقد نوارهای مشخص بودند که نشاندهنده تخریب شدید کلاژن در اثر تیمار اسیدی شدید است. از نظر ویسکوزیته، بیشترین مقدار (۱۱ cP) مربوط به ژلاتین بافت نرم جمجمه کپور و کمترین مقدار (2.6 cP) مربوط به ژلاتین سر قزلآلا بود. قدرت ژل بین 573.5 گرم (پوست کپور) تا 19.6 گرم (سر قزلآلا) متغیر بود. نقطه ذوب ژلاتینهای کپور بهطور قابلتوجهی بالاتر از ژلاتینهای قزلآلا بود و برخی نمونهها به مقادیر مشابه ژلاتین پوست گاوی نزدیک شدند. ژلاتین استخوان مهرهای کپور بیشترین ظرفیت کفزایی (120 ± 2%) و ژلاتین جمجمهای کپور بیشترین پایداری کف (48.03 ± 2.12%) را نشان دادند. این نتایج بیانگر آن است که ضایعات غیرتجاری این دو گونه ماهی، بهویژه پوست و بافت نرم جمجمه کپور نقرهای، منابع بالقوه ارزشمندی برای تولید ژلاتین با کیفیت بالا جهت کاربردهای غذایی محسوب میشوند.
بررسی روشهای کنترل و کاهش آلودگی باکتریهای بیماریزای شاخص در لاشه مرغ در فرآیند کشتار طیور
دوره 21، شماره 5، آذر و دی 1404، صفحه 569-584
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2025.92779.1453
امیر شفیعی دستگردی، حمدالله مشتاقی، مجتبی بنیادیان
چکیده آلودگی میکروبی لاشههای طیور یکی از چالشهای اساسی در فرآیند کشتار و تولید فرآوردههای خام دامی بهشمار میرود. در این مطالعه، 150 نمونه از 450 لاشه مرغ گوشتی پس از کشتار، بهصورت تصادفی در یک گروه کنترل و چهار گروه تیمار از نظر شمارش کلی باکتریها، و باکتریهای بیماریزای شاخص نظیر کمپیلوباکتر و سالمونلابررسی شدند. تیمارها شامل استفاده از آب حاوی پودر یخ (در دماهای 0 و 10 درجه سانتیگراد)، اسید لاکتیک (0.5 و 1 درصد)، گاز ازن (ppm1 و 2) و میدان الکتریکی پالسی (60 ولت، 100 و 200 مگاهرتز)، و اثر ترکیبی تیمارهابه مدت 5 و 10 دقیقه بودند. دادهها با استفاده از نرمافزارSPSSو آزمونهای آماریANOVAوT-Testآنالیزشدند. نتایج نشان داد که میانگین شمارش کلی باکتریها، کمپیلوباکتر و درصد آلودگی سالمونلا در گروه کنترل بهترتیبlog CFU/g 6.18، log CFU/g 2.98 و 42 درصد بود. اعمال تیمار اسید لاکتیک و اثر ترکیبی تیمارها در بالاترین سطوح مورد بررسی بهطور معنیداری(0.05>P)،سبب کاهش آلودگی در کلیه شاخصهای میکروبی شد.افزایش زمان اعمال تیمار از 5 به 10 دقیقه منجر به بهبود نسبی در کارایی گردید. همچنین، اعمال تیمارها به مدت 5 دقیقه توانست بیش از نیمی از جمعیتسالمونلا را کاهش دهد اما افزایش زمان تیمار به 10 دقیقه، منجر به کاهش بیشتر این باکتری بیماریزا شد (0.05>P).با توجه به این یافتهها، بهکارگیری روشهای ترکیبی نوین میتواند بهعنوان رویکردی مؤثر و قابل اجرا در ارتقای بهداشت میکروبی و افزایش ایمنی محصولات طیور در صنایع کشتارگاهی مدنظر قرار گیرد.
ارزیابی خواص پریبیوتیکی پلیساکاریدهای گانودرما لوسیدوم و لنتینولا ادودس در تقویت جدایههای مخمری و باکتریایی لبنی
دوره 21، شماره 4، مهر و آبان 1404، صفحه 431-450
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2025.93907.1443
محدثه لاری پور، ندا جامعی، حورا دادگستر، جمیله نوروزی
چکیده پروبیوتیکها میکروارگانیسمهای غیر بیماریزا و مفیدی هستند که به سلامت بدن، بالاخص سلامت دستگاه گوارش و بهبود عملکرد سیستم ایمنی کمک میکنند. پریبیوتیکها فعالیت جمعیت خاصی از پروبیوتیکها در روده بزرگ را تحریک میکنند که به تولید متابولیتهایی مانند اسیدهای چرب کوتاه زنجیره منجر میگردد. استفاده از منابع پریبیوتکی طبیعی ارزان قیمت، از جمله قارچهای دارویی میتواند در کیفیت زندگی مؤثر باشد. در این مطالعه 20 نمونه مختلف لبنیات سنتی و کارخانهای تهیه و آزمایشات مورفولوژی، بیوشیمیایی، پروبیوتیکی و مولکولی بر روی آنها انجام گردید. پلیساکاریدهای لنتینولا ادودس و گانودرما لوسیدوم با لیوفیلیزاسیون میسلیوم استخراج و خواص و ویژگیهای آنها با تستهای فنل-سولفوریک اسید، دی فنیل پیکریل هیدرازیل و طیفسنجی تبدیل فوریه فروسرخ بررسی گردید. سپس پلیساکاریدهای استخراج شده به محیطکشت بدون قند اضافه و اثرات آنها بر جدایهها بررسی گردید. براساس الگوهای فنوتیپی، بیوشیمیایی و مولکولی، 4 جدایه باکتریایی و مخمری با توان پروبیوتکی با درصد تشابه حدود 99.6 %، جدایه A10 بهعنوان کاندیدا تروپیکالیس سویه 1691، جدایه A3 بهعنوان ساکارومایسس سرویزیه، جدایه B1 بهعنوان لاکتوباسیلوس کازئی سویه 1197، جدایه B3 بهعنوان لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس شناسایی شدند. پلیساکاریدهای جدا شده ویژگیهای مطلوبی مانند فعالیت آنتیاکسیدانی، تجزیهپذیری اسیدی و آنزیمی و توانایی پریبیوتیک قابل مقایسه یا حتی بهتر از اینولین را نشان دادند. بر اساس نتایج این مطالعه، پلیساکاریدهای جدا شده بهطور همزمان میتوانند گزینه مناسبی برای بهبود عملکرد میکروبیوتای دستگاه گوارش و اثرات سلامتیبخش باشند. این امر نیاز به مطالعات بیشتر در مدلهای حیوانی و انسانی دارد.
فیلمهای خوراکی زیستتخریبپذیر حاوی امولسیونهای پیکرینگ دارای اسانس: مروری بر خواص آنتیاکسیدانی و ضدمیکروبی
دوره 21، شماره 3، مرداد و شهریور 1404، صفحه 337-358
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2025.92672.1416
حسین میرزائی مقدم، آرین نهالکار، احمد رجایی
چکیده این مقاله به بررسی خواص آنتیاکسیدانی و ضدمیکروبی فیلمهای خوراکی زیستتخریبپذیر دارای امولسیونهای پیکرینگ حاوی اسانس میپردازد. امروزه، فیلمهای خوراکی زیستتخریبپذیر که امولسیونهای پیکرینگ حاوی اسانس را در خود جای دادهاند، بهطور فزایندهای بهعنوان گزینهای امیدبخش برای بستهبندی پایدار مواد غذایی شناخته میشوند. افزودن اسانس به ماتریس امولسیون، عملکرد آنتیاکسیدانی و ضدمیکروبی این فیلمها را بهطور قابلتوجهی افزایش میدهد. بر این اساس، ویژگیهای کلیدی مورد بحث در این مرور شامل فعالیت آنتیاکسیدانی، اثربخشی ضدمیکروبی و نقش این فیلمها در افزایش ماندگاری محصولات غذایی است. نتایج نشان دادهاند که افزودن امولسیونهای پیکرینگ حاوی اسانس، ظرفیت آنتیاکسیدانی فیلمها را بهطور قابل توجهای افزایش داده و موجب کاهش محسوس در تخریب اکسیداتیو مواد غذایی شده است. علاوه بر این، این فیلمها فعالیت ضدمیکروبی مؤثری در برابر عوامل بیماریزای مختلف غذایی مانند اشریشیا کلی و استافیلوکوکوس اورئوس از خود نشان دادهاند که این عملکرد به خواص زیستفعال اسانسهای افزودهشده نسبت داده میشود. این فیلمها با مهار مؤثر رشد میکروبی، به بهبود ایمنی مواد غذایی کمک مستقیم میکنند. این یافتهها، پتانسیل بالای فیلمهای زیستتخریبپذیر حاوی امولسیونهای پیکرینگ را بهعنوان راهکاری پایدار برای بستهبندی مواد غذایی با خواص آنتیاکسیدانی و ضدمیکروبی تأکید میکنند که به افزایش ماندگاری و ایمنی بیشتر محصولات غذایی بستهبندیشده منجر میشود.
بررسی اثر پوشش طبیعی نانوکیتوزان و نانوهیدروکسی آپاتیت بر صفات فیزیولوژیکی و ماندگاری قارچ دکمهای (Agaricus bisporus)
دوره 21، شماره 2، خرداد و تیر 1404، صفحه 235-251
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.90381.1376
زهرا ضیائی قهنویه، محمدرضا راجی، عبداله احتشام نیا، سید سجاد سهرابی
چکیده امروزه در بخش کشاورزی تولید محصولات ناسالم باعث استفاده از ﭘﻮﺷﺶﻫﺎی طبیعی ﺟﻬﺖ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی از ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻧﺎﻣﻄﻠﻮب ﮐﯿﻔﯽ و افزایش ماندگاری پس از برداشت ﻣﺤﺼﻮﻻت ﻣﺨﺘﻠﻒ شده است. از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر پوششهای طبیعی مبتنی بر نانوکیتوزان و نانوهیدروکسی آپاتیت بر افزایش ماندگاری قارچ دکمهای انجام شد. بدین منظور اثر این ﭘﻮﺷﺶها در آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار ﺟﻬﺖ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی از ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻧﺎﻣﻄﻠﻮب بر روی ﮐﯿﻔیت قارچ دکمهای ارزیابی شد. فاکتورهای آزمایش شامل سطوح پوششدهی قارچ دکمهای با غلظتهای مختلف نانوکیتوزان (صفر، 1 و 2 درصد) و نانوهیدروکسی آپاتیت (0، 40 و 80 میلیگرم) بهمدت 28 روز بود. بعد از پوششدهی صفات فنل کل، فلاونوئید، ظرفیت آنتیاکسیدانی، پروتئین کل، محتوای اسید آسکوربیک و نشت الکترولیت قارچها طی 28 روز نگهداری یادداشتبرداری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که در پوشش نانوکیتوزان یک درصد حاوی نانوهیدروکسی آپاتیت 40 میلیگرم بیشترین میزان فنل کل، فلاونوئید، ظرفیت آنتیاکسیدانی، محتوای اسید اسکوربیک، پروتئین کل و کمترین میزان نشت الکترولیت در طی 28 روز ذخیرهسازی نسبت به تیمار شاهد حاصل شد. در تیمار شاهد (بدون پوشش) کمترین میزان فنل کل، فلاونوئید، ظرفیت آنتیاکسیدانی، محتوای اسید اسکوربیک، پروتئین کل و بیشترین میزان نشت الکترولیت در طی 28 روز ذخیرهسازی حاصل شد. در نهایت با توجه به یافتههای این مطالعه میتوان چنین اظهار نمود که پوششدهی با نانوکیتوزان یک درصد حاوی نانوهیدروکسی آپاتیت 40 میلیگرم میتواند ماندگاری پس از برداشت قارچ دکمهای را تا 14 روز افزایش دهد که قابلیت بازارپسندی را دارد.
افزایش عمر ماندگاری فیله ماهی (Epinephelus coioides) با پوشش زیستتخریبپذیر کیتوزان/موسیلاژ چیا حاوی عصاره روناس (.Rubia tinctorum L)
دوره 21، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1404، صفحه 47-59
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.88978.1349
مرجان نوری
چکیده از عمدهترین مشکلات ماهی با وجود ارزش تغذیهای بالا، فسادپذیری در دوره نگهداری است. هدف از پژوهش حاضر بکارگیری پوشش زیستتخریبپذیر کیتوزان/موسیلاژ چیا حاوی عصاره گیاه روناس Rubia tinctorum L. (غلظتهای 0، 0.5، 1 و 2 درصد) بر روی فیله ماهی هامور بهمنظور حفظ خصوصیات کیفی و میکروبی در مدت زمان ماندگاری (1، 15، 30 و 45 روز) بود. بر روی نمونهها بررسیهای فیزیکوشیمیایی (اندیس پراکسید (meq O2/kg sample)، اندیس اسید تیوباربیتوریک (mg MA/kg)، نیتروژن کل فرار (mg /100 g) و تری متیل آمین (mg /100 g))، بافت (سختی، چسبندگی، انعطافپذیری، انسجام و صمغی بودن)، شمارش میکروبی (باکتریهای میانه دوست هوازی، کپک و مخمر، کلی فرم و باکتریهای اسید لاکتیک)، خصوصیات حسی (مزه، بو، رنگ، بافت و ارزیابی کلی) و شناسایی و اندازهگیری آمینهای بیوژن در مدت زمان نگهداری انجام پذیرفت. نتایج نشان داد با افزایش درصد عصاره، در یک بازه زمانی ثابت، پارامترهای اکسیداسیون تیمارها مانند اندیس پراکسید، تری متیل آمین، ترکیبات ازته فرار کل و اندیس اسید تیوباربیتوریک کاهش پیدا کرد (0.05 < p). از سوی دیگر کاهش ویژگیهای بافتی بهویژه سختی و انسجام با از دست دادن رطوبت و خشکشدن پوشش سطحی نمونهها در طول دوره نگهداری رخ داد و شمارش میکروبی به شکل معنیداری افزایش یافت (0.05 < p). در نهایت تیمار فیله ماهی دارای پوشش 1 درصد عصاره گیاه روناس در مقایسه با سایر تیمارها ویژگیهای حسی مناسب تری را در انتهای دوره نگهداری نشان داد و بهعنوان تیمار برتر انتخاب شد. نوع و میزان آمینهای بیوژن در نمونههای شاهد و برتر نشان داد بیشترین ترکیب آمین، هیستامین به میزان (mg/kg) 79.87 در روز پانزدهم و کمترین آن، تیرامین به میزان (mg/kg) 0.79 در روز نخست نگهداری ثبت شده است. نتایج کلی نشان داد که بهکارگیری پوشش کیتوزان/موسیلاژ چیا حاوی عصاره روناس بر افزایش ماندگاری فیله ماهی تأثیرگذار است.
تولید ژل شیرسویا تخمیری: تأثیر لاکتیک اسید باکتریهای مختلف بر ویژگیهای فیزیکوشیمیایی
دوره 20، شماره 6، بهمن و اسفند 1403، صفحه 155-169
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.89764.1366
فاطمه رحمانی، علی مویدی، مرتضی خمیری، محبوبه کشیری
چکیده امروزه فرآوردههای گیاهی جایگزین لبنی توجه زیادی را به خود جلب نموده است. با این حال، ویژگیهای بافتی و حسی نامطلوب این محصولات پذیرش آنها را محدود کرده است. بطور کلی استفاده از باکتریهای لاکتیک اسید، بهعنوان رویکردی نویدبخش برای توسعه آنالوگهای لبنی بر پایه گیاه پیشنهاد شده است. در این مطالعه، پتانسیل سه باکتری اسید لاکتیک پروتئولیتیک در ایجاد ژل شیرسویا مورد مقایسه قرار گرفت و تأثیر آنها بر ویژگیهای فیزیکو-شیمیایی ژل حاصله بررسی شد. Lactiplantibacillus plantarum MCM4، Streptococcus thermophilus و Weissella confusa MDM8 به ماتریس شیر سویا تلقیح و تا رسیدن به pH حدود 4.7 گرمخانهگذاری شد. بهمنظور درک تأثیر سرعت اسیدیفیکاسیون و فعالیت پروتئولیتیک کشتهای آغازگر مورد استفاده، سینرزیس، شمارش سلولی، محتوای آمینواسید آزاد (به روش اورتوفتال آلدهید)، الگوی SDS-PAGE و پارامترهای بافتی ژل حاصله ارزیابی شد. هر سه سویه باکتریایی، توانستند شیر سویا را منعقد کنند، با این حال L. plantarum MCM4 فعالیت تولید اسید سریعتری در دمای 37 درجه سانتیگراد نشان داد. بین سه سویه مورد مطالعه، از نظر شمارش سلولی و فعالیت پروتئولیتیک در طی تخمیر تفاوت معنیداری وجود داشت (0.05>p). همچنین مقدار سینرزیس نیز در بین ژلهای بهدست آمده متفاوت بود و در محدوده 61% (نمونه تخمیر شده با S. thermophilus) تا 69.5% (نمونه تخمیر شده با L. plantarum MCM4) قرار داشت. علاوه بر این، سه سویه مورد مطالعه توانستند پروتئینهای اصلی سویا را در طول تخمیر، هیدرولیز کنند. تجزیه و تحلیل بافت نشان داد که تخمیر شیر سویا با W. confusa MDM8 منجر به ژل سویا با سفتی و قوام بالاتر شده است، در حالیکه نمونه تخمیر شده با L. plantarum MCM4 دارای چسبندگی و شاخص ویسکوزیته بالاتری بود. بهطور کلی میتوان نتیجه گرفت که L. plantarum MCM4، W. confusa MDM8 و S. thermophilus را میتوان بهعنوان کشتهای آغازگر برای تولید ژلهای جدید شیر سویا با ویژگیهای مناسب معرفی کرد.
بهینهسازی عوامل مؤثر بر ویژگی آنتیاکسیدانی و ضد میکروبی پروتئین هیدرولیز شده کنجاله کنجد با تخمیر توسط باسیلوس سابتیلیس
دوره 20، شماره 5، آذر و دی 1403، صفحه 547-558
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.86575.1311
پریسا راعی، مرتضی خمیری، علیرضا صادقی ماهونک، علی مویدی، محبوبه کشیری
چکیده استفاده از پروتئینهای هیدرولیز شده یا پپتیدهای حاصل از آنها با خاصیت ضد میکروبی و آنتیاکسیدانی یکی از روشهای چایگزین ترکیبات شیمیایی ضد میکروب و آنتیاکسیدان میباشد. هیدرولیز میکروبی جهت رسیدن به این هدف نسبت به روشهای هیدرولیز آنزیمی و شیمیایی روشی کارآمد و اقتصادی میباشد. در این پژوهش ایزوله پروتئین کنجاله کنجد از طریق فرآیند تخمیر توسط باسیلوس سابتبلیس با هدف دستیابی به بیشینه فعالیت ضد میکروبی و آنتیاکسیدانی هیدرولیز شد. بهینهسازی شرایط تخمیر (پارامترهای تخمیر شامل دما 30 تا 45 درجه سانتیگراد، زمان 12 تا 36 ساعت و غلظت سوبسترا 2 تا 6 درصد) به روش سطح پاسخ در قالب طرح مرکب مرکزی جهت دستیابی به بیشترین فعالیت ضد میکروبی و آنتیاکسیدانی انجام شد. دمای تخمیر (68/39 درجه سانتیگراد)، زمان (30/07 ساعت) و غلظت سوبسترا (4/85 درصد) بهعنوان شرایط بهینه انتخاب شد. تحت این شرایط قدرت مهار کنندگی رادیکال DPPHو احیاء کنندگی یون آهن بهترتیب 5763 % و 0/9951 (جذب در 700 نانومتر) بهدست آمد. برای تعیین اثر ضد میکروبی پروتئین هیدرولیز شده از روش کدورتسنجی استفاده شد و درصد مهار کنندگی استافیلوکوکوس اورئوس 59/58 %، اشرشیاکلای 46/55%، لیستریا مونوسیتوژنز 62/43 % و کلستریدیوم پرفرنجنس 50/97 % بدست آمد. آزمون پروتئازی با روش نقطهگذاری انجام شد. باسیلوس سابتیلیس در حضور پروتئین کنجد فعالیت پروتئازی بهصورت معنیدار (0/05>p) در طی زمان نشان داد. بهطوریکه در مدت زمان 48 ساعت هاله شفاف به قطر 22 میلی متر ایجاد کرد. نتایج حاصل نشان داد که پروتئین هیدرولیز شده کنجاله کنجد توسط باسیلوس سابتیلیس دارای فعالیت زیستفعالی مناسبی است و از آن میتوان بهعنوان ترکیب ضد میکروب و آنتیاکسیدان طبیعی استفاده نمود.
ارزیابی اثرات ضدمیکروبی و آنتی اکسیدانی فیلم تهیه شده از صمغ دانه مرو حاوی نانوامولسیون اسانس برگ بو (Laurus nobilis)
دوره 20، شماره 5، آذر و دی 1403، صفحه 607-620
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.88064.1332
حدیث تقواطلب، درنوش جعفرپور
چکیده در سالهای اخیر افزودن نگهدارندههای شیمیایی باعث ایجاد بیماریهای بسیاری شده است. همچنین بسیاری از مصرفکنندگان نگران استفاده از مواد مصنوعی برای حفظ کیفیت و ایمنی غذا هستند. از این رو، این مطالعه با هدف تولید یک نوع فیلم فعال بر پایه صمغ دانه مرو حاوی اسانس و نانوامولسیون اسانس برگ بو انجام شد. پس از تهیه اسانس برگ بو، نانوامولسیون آن تولید و از نظر اندازه و توزیع ذرات بررسی شد. به فیلم صمغ دانه مرو، اسانس و نانوامولسیون اسانس برگ بو در غلظتهای 1/5 و 3 درصد افزوده و خواص آنتیاکسیدانی و ضدمیکروبی فیلمهای تولیدی مورد بررسی قرار گرفتند. متوسط قطر ذرات نانوامولسیون اسانس 92/4 نانومتر و پتانسیل زتا 45/1- میلیولت بدست آمد. نتایج نشان داد که فیلم حاوی نانوامولسیون اسانس در مهار رشد باکتریایی مؤثرتر از فیلم حاوی اسانس بود و استافیلوکوکوس اورئوس بهعنوان حساسترین باکتری و اشریشیاکلی بهعنوان مقاومترین باکتری شناسایی گردید. فیلم حاوی اسانس و نانوامولسیون اسانس ویژگیهای آنتیاکسیدانی خوبی را نسبت به نمونه شاهد (0/05<P) نشان دادند بهطوریکه فیلم حاوی 3% نانوامولسیون اسانس، بالاترین فعالیت مهار رادیکالهای آزاد داشت. نتایج این مطالعه تأیید کرد که فیلمهای تهیه شده از صمغ دانه مرو حاوی اسانس و نانوامولسیون اسانس برگ بو میتوانند بهطور بالقوه بهعنوان بستهبندی فعال با خواص ضدمیکروبی و آنتیاکسیدانی مورد استفاده قرار گیرند.
مقایسه اثر نیتریت سدیم و نانوکپسولهای حامل آستاگزانتین میکروجلبک هماتوکوکوس (Haematococcus pluvialis) با پوشش ترکیبی مالتودکسترین-کازئینات سدیم در کنترل فساد اکسیداتیو و میکروبی سوسیس معمولی
دوره 20، شماره 4، مهر و آبان 1403، صفحه 351-367
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2023.78749.1202
سهیل ریحانی پول، سکینه یگانه، رضا صفری
چکیده هدف تحقیق حاضر امکان سنجی جایگزینی نیتریت سدیم در فرمولاسیون سوسیس معمولی با استفاده از نانوکپسول های حامل آستاگزانتین بود تا از این طریق از مضرات سوسیس کاسته و به ارزش غذایی آن افزوده شود. بههمین منظور پس از استخراج رنگدانه آستاگزانتین از میکروجلبک هماتوکوکوس پلوویالیس با استفاده از تکنیک اسید-استون و نانو ریزپوشانی آن با پوشش ترکیبی مالتودکسترین-کازئینات سدیم، نانوکپسول های حامل با نسبت های مختلف، جایگزین نیتریت سدیم در فرمولاسیون سوسیس معمولی شدند و تیمارهای حاصل از نظر اکسیداسیون، فساد میکروبی، شاخص های رنگی و خواص حسی طی 28 روز نگهداری در دمای یخچال مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد اثرگذاری نانوکپسول های حامل آستاگزانتین در زمینه کنترل دو شاخص فساد اکسیداسیونی یعنی تیوباربیتوریکاسید و عدد پراکسید بهصورت معنی داری بیشتر از نیتریت سدیم است (0/05>p) و کمترین حد این دو شاخص در تیمارهای دارای بیشترین میزان نانوکپسول های حامل ثبت شد. عکس این نتیجه در مورد بازهای ازته فرار و pH مشاهده شد؛ به این صورت که قدرت نیتریت سدیم در کنترل این دو شاخص بهصورت قابل ملاحظه ای بیشتر از نانوکپسول های حامل آستاگزانتین بود (0/05>p). مطابق یافته ها، وقتی 30 تا mg/kg 60 از mg/kg 120 حد مجاز نیتریت سدیم در فرمولاسیون سوسیس با نانوکپسول های حامل آستاگزانتین جایگزین شد، تیمارهای حاصل از نظر میزان و روند بازهای ازته فرار و pH طی دوره نگهداری با تیماری که صرفا حاوی mg/kg 120 نیتریت سدیم است، فاقد اختلاف معنی دار بودند (0/05<p). در ادامه مشخص شد همین تیمارها از نظر شاخص های رنگی و ارزیابی حسی (رنگ، بو، طعم و بافت) تفاوت قابل ملاحظه ای با تیمار حاوی mg/kg 120 نیتریت سدیم ندارند (0/05<p) و بیشترین پذیرش کلی هم مربوط به همین تیمارها می باشد (0/05>p). بنابر یافتههای تحقیق حاضر، نانوکپسول های حامل آستاگزانتین پتانسیل مطلوبی جهت جایگزینی نیتریت سدیم در فرمولاسیون سوسیس دارند.
تأثیر تخمیر کنترل شده عدس جوانهزده حاوی عصاره رازیانه بر ویژگیهای نان گندم
دوره 20، شماره 4، مهر و آبان 1403، صفحه 433-446
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.85646.1299
مینا رسولی فر، علیرضا صادقی، فهیمه حاجی نیا، مریم ابراهیمی، محمد قربانی
چکیده استفاده از خمیرترش حبوبات در بهبود ویژگیهای کیفی نان، حایز اهمیت است. در این پژوهش، باکتریهای اسید لاکتیک غالب با استفاده از فرآیند مایهگیری3 متوالی از عدس جوانهزده تخمیر شده حاوی عصاره رازیانه، جداسازی و سپس بر اساس خاصیت ضدقارچی بر ضد Aspergillus niger غربال شدند. در ادامه، جدایه منتخب دارای بیشترین اثر ضد قارچی با تکثیر توالی هدف 1500 جفت بازی از ژن 16S rDNA آن و توالییابی یکطرفه محصولات PCR به روش سانگر شناسایی گردید. در مرحله بعد، تخمیر کنترل شده حاوی جدایه لاکتیکی منتخب (بهعنوان کشت آغازگر) در تهیه نان گندم مورد استفاده قرار گرفت. سپس سفتی بافت (N)، حجم مخصوص (cm3g-1)، فعالیت آبی، پذیرش کلی و میزان توسعه سطحی قارچ (%) در نانهای تولیدی مقایسه شدند. توالییابی محصولات PCR منجر به شناساییPediococcus acidilactici بهعنوان جدایه لاکتیکی منتخب گردید. افزودن خمیرترش عدس به نان گندم در مقایسه با نان حاوی عدس به شکل معنیداری (0/05>P) سبب کاهش افت وزن و سفتی بافت و همچنین بدون اثر معنیدار باعث افزایش حجم مخصوص آن شد. از بین نانهای تولیدی، کمترین مقدار حجم مخصوص به نمونه حاوی عدس و بیشترین مقدار حجم مخصوص به نمونه شاهد اختصاص یافت. همچنین تخمیر و جوانهزنی سبب کاهش رشد سطحی قارچ در نانهای تولیدی شد. میزان توسعه سطحی قارچ در نان حاوی عدس جوانهزده تخمیر شده نیز نسبت به نمونه شاهد به شکل معنیداری کمتر بود. علاوه بر این، نان گندم حاوی عدس جوانهزده تخمیر شده بیشترین امتیاز پذیرش کلی را از بین نانهای غنی شده به خود اختصاص داد.
بررسی اثر پوشش کیتوزان به همراه روغن فرار گیاه زنجبیل بر روی ماندگاری ماهی قزلآلا در دمای یخچال
دوره 20، شماره 4، مهر و آبان 1403، صفحه 447-463
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.85460.1300
الناز مهرابی، مجتبی بنیادیان، عزیزاله فلاح
چکیده پوششهای خوراکی حاوی روغنهای فرار گیاهی باعث افزایش ماندگاری مواد غذایی شده، و سلامت مصرفکننده را به خطر نمیاندازند. این مطالعه با هدف بررسی پوشش کیتوزان حاوی روغن فرار زنجبیل بر ماندگاری فیله ماهی قزلآلای رنگین کمان در دمای یخچال انجام شد . قزلآلای رنگین کمان با وزن تقریبی 600 گرم از بازار تهیه و پس از خارج کردن امعاء و احشاء با آب مقطر استریل شسته و به قطعات 60 گرمی تقسیم شدند. نمونهها بهطور تصادفی به 4 گروه تقسیم شدند.گروههای تیمار در کیتوزان حاوی غلظتهای مختلف روغن فرار زنجبیل غوطهور شده و سپس در کیسههای زیپدار در دمای 4 درجه سانتیگراد بهمدت 15 روز نگهداری شدند. آزمونهای میکروبی (تعداد باکتریهای مزوفیل، سرما دوست، کلی فرم و اسید لاکتیک)، آزمونهای شیمیایی pH، TVN، TBARS و آزمونهای حسی (رنگ، بو، طعم، بافت و پذیرش کلی) در روزهای 1، 4، 7، 12 و 15 روی نمونهها انجام شد. نتایج نشان داد که پوشش کیتوزان حاوی روغن فرار زنجبیل در کاهش رشد باکتریهای مزوفیل، کلیفرم، اسید لاکتیک و سایکروفیل در مقایسه با گروه شاهد و کنترل کیتوزان، در مدت 15 روز نگهداری در یخچال تأثیر معنیداری داشت (P<0.05). همچنین در نمونهها با پوشش کیتوزان حاوی روغن فرار زنجبیل، مقادیر pH، TVN و TBARS در پایان دوره بهطور معنیداری کمتر از گروه شاهد و کیتوزان بود (P<0.05). گروههای تیمار شده با پوشش کیتوزان حاوی روغن فرار زنجبیل، از نظر رنگ، طعم، بو، بافت و پذیرش کلی نسبت به گروه شاهد و کیتوزان ویژگیهای بهتری را در طول روزهای نگهداری نشان دادند (P<0.05). بطور کلی استفاده از پوشش کیتوزان حاوی روغن فرار زنجبیل روش مناسبی برای افزایش زمان ماندگاری ماهی قزلآلا در دمای یخچال بوده و مدت زمان ماندگاری آن را تا 15 روز افزایش میدهد.
افزایش فعالیت آنتیاکسیدانی و محتوای ترکیبات زیستفعال در آبپنیر سویا تخمیر شده با Lactiplantibacillus plantarum و Weissella confusa
دوره 20، شماره 3، مرداد و شهریور 1403، صفحه 65-79
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.87477.1325
شادی آتشگاهی، علی مویدی، علیرضا صادقی ماهونک، هدی شهیری طبرستانی، علیرضا صادقی
چکیده آب پنیر سویا محصول جانبی فرآیند تولید پنیر توفو و ایزوله پروتئین سویا است که دارای مقدار قابل توجهی ترکیبات مغذی مانند پروتئین، آمینواسید، اولیگوساکارید و ایزوفلاون می باشد. در این پژوهش، تخمیر آب پنیر سویا با استفاده از باکتری های اسید لاکتیک با هدف افزایش محتوای ترکیبات فنلی و گاما-آمینو بوتیریک اسید و فعالیت آنتیاکسیدانی محصول تخمیر شده صورت گرفت. برای این منظور، ابتدا 8 سویه لاکتیکی مختلف غربالگری شدند و در مرحله بعد فعالیت مؤثرترین سویه ها و شمارش سلولی آنها در طول تخمیر بررسی شد. نتایج نشان داد تمامی جدایهها قادر به رشد در آبپنیر سویا بودند و افزایش زمان گرمخانه گذاری باعث کاهش معنیدار pH تمام نمونهها از 5/75 به 4/5 شد. از بین 8 جدایه LAB، Lactiplantibacillus plantarum MCM4 و Weissella confusa MDM8 فعالیت بالاتری از نظر تولید اسید، افزایش محتوای TPC و فعالیت پروتئولیتیک نشان دادند. نمونه تخمیر شده توسط L. plantarum MCM4 بیشترین محتوای آمینو اسیدهای آزاد (1/73 میلی گرم در میلیلیتر) و نمونه تخمیر نشده با 0/9 میلی گرم در میلی لیتر کمترین مقدار را داشت. علاوه بر این، بیشترین میزان آمینو اسید آزاد پس از تخمیر 36 و 24 ساعت در نمونه تخمیر شده با L. plantarum MCM4 مشاهده شد. غلظت گابا از 6/15 میلی-گرم در 100 میلیلیتر (تخمیر نشده) تا 24/175 میلی گرم در 100 میلی-لیتر (SW تخمیر شده با L. plantarum MCM4) متغیر بود. همچنین همبستگی مثبتی بین شمارش سلولی و شدت پروتئولیز مشاهده شد. بهطور کلی L. plantarum و W. confusa به خوبی در آب پنیر سویا رشد کردند و منجر به افزایش ترکیبات بالقوه زیست فعال در محصول نهایی شدند. بنابراین، تخمیر با L. plantarum MCM4 و MDM8 W. confusa م یتواند بهعنوان روشی برای ایجاد ارزش افزوده در آب پنیر سویا در نظر گرفته شود.
بررسی پتانسیل گوشت کشت شده: پیشرفتهای فناورانه، چشمانداز پایداری و چالشها
دوره 20، شماره 3، مرداد و شهریور 1403، صفحه 81-103
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2024.87796.1329
محمدپویا رمضانی، علی معتمدزادگان
چکیده دامپروری سنتی بهدلیل اثرات زیانبار بر محیطزیست و محدودیت در امکان توسعه مقیاس تولید، یکی از عوامل اصلی چالش جهانی عدم امنیت غذایی محسوب میشود. کشت سلولهای جانوری در شرایط کنترل شده، منجر به تولید گوشت کشت داده شده یا گوشت مصنوعی گردیده که میتواند گزینهای اخلاقیتر و سازگارتر با محیطزیست برای تأمین امنیت غذایی باشد. این مقاله مروری، پتانسیل گوشت مصنوعی را با تحلیل دقیق تأثیرات آن بر سیستمهای جهانی تولید و توزیع مواد غذایی، چشمانداز پایداری آن، پیشرفتهای تکنولوژیکی حاصل شده و موانع پیش رو، برای رفع معضل امنیت غذایی مورد ارزیابی قرار میدهد. تحلیل چرخه حیات نشان میدهد تولید گوشت مصنوعی، اثرات زیستمحیطی به مراتب کمتری نسبت به گوشت سنتی دارد. پیشرفتهای علمی مهم در زمینههای فناوری داربستها، مهندسی بافت و طراحی بیوراکتورها، تولید گوشت مصنوعی را به تجاریسازی نزدیکتر کرده است. با این حال، موانع قابل توجهی نیز وجود دارد که باید مرتفع شوند؛ از جمله امکان تولید انبوه در مقیاس بزرگ با هزینه مقرون به صرفه، تطبیق با چارچوبهای پیچیده قانونگذاری و نظارتی، تضمین ایمنی و سلامت محصول و افزایش پذیرش آن از سوی مصرفکنندگان. برای غلبه بر این چالشها و تحقق وعده گوشت مصنوعی در راستای بهبود امنیت غذایی و تغذیه، حفظ پایداری محیطزیست و رعایت رفاه حیوانات، اتخاذ رویکردی میانرشتهای که ابعاد علمی، فنی، قانونی و اجتماعی را در نظر میگیرد، امری ضروری است.
بررسی ویژگیهای فیلم آلژینات حاوی باکتری پروبیوتیکLactobacillus plantarum جهت پوششدهی کالباس ورقهای
دوره 20، شماره 2، خرداد و تیر 1403، صفحه 183-198
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2022.75042.1143
دینا شهرام پور، مرتضی خمیری، سید محمد علی رضوی، محبوبه کشیری
چکیده افزایش آگاهی مردم از تأثیر رژیم غذایی بر سلامتی، تقاضا برای محصولات غذایی فراسودمند بهویژه پروبیوتیکها را افزایش داده است. باتوجه تنوع کم محصولات غذایی پروبیوتیک ارائه راهکارهای مناسب برای عرضه محصولات جدید اهمیت دارد. به دام انداختن باکتریهای پروبیوتیک در بستر پلیمری فیلمها و پوششهای خوراکی رویکرد نوینی است که جهت افزایش زندهمانی این میکروارگانیسمها و توسعه محصولات جدید پروبیوتیک در صنعت غذا مطرح شده است. در این مطالعه فیلم زیست فعال پروبیوتیک حاوی باکتری L. plantarum بر پایه آلژینات تولید شد. تأثیر افزودن باکتری بر ویژگیهای فیزیکی، مکانیکی و ممانعتکنندگی فیلم آلژینات ارزیابی شد. علاوه بر این، تأثیر دو دمایC °4 و C°25 بر زندهمانی باکتری پروبیوتیک محصور در ساختار فیلم در طی یک ماه نگهداری از طریق آزمون شمارش باکتری در سطح محیط کشت MRS agar بررسی شد. سپس بر این اساس پوششدهی ماده غذایی مدل با فیلم پروبیوتیک انجام شده و زندهمانی باکتری پروبیوتیک در طول دوره نگهداری غذا تعیین شد. نتایج نشان داد که میزان افت جمعیت باکتری پروبیوتیک پس از خشک شدن محلول فیلم آلژینات حدود 61/4 درصد بود. افزودن باکتری پروبیوتیک به فیلم آلژینات منجر به افزایش ضخامت، کدورت، مقاومت در برابر کشش فیلم شد، در حالیکه بر حلالیت، فعالیت آبی، افزایش طول و ریزساختار فیلم آلژینات تأثیر معناداری نداشت. علاوه بر این فیلم پروبیوتیک حاوی باکتری نسبت به فیلم کنترل فاقد باکتری از درخشندگی، محتوای رطوبت و نفوذپذیری در برابر بخار آب کمتری برخوردار بود. درصد زندهمانی باکتری L. plantarum در فیلم آلژینات پس از یک ماه نگهداری در دمای C°4 بیشتر از C°25 و بهترتیب 84/96 و 29/47 درصد بود. همچنین جمعیت باکتری محصور در ساختار فیلم در سطح مدل غذایی (کالباس) پس از سه هفته نگهداری در یخچال در حد مطلوب محصولات پروبیوتیک (> cfu/gr 106) بود. بنابراین فیلم آلژینات بهعنوان حامل مناسب برای میکروارگانسیمهای پروبیوتیک جهت تولید محصولات غذایی فراسودمند جدید توصیه میشود.
تولید فیلم مرکب ژلاتین-پلولان-نانوالیاف سلولز حاوی فاژ سالمونلا و بررسی اثر ضدسالمونلایی آن علیه سالمونلا تایفی موریوم
دوره 20، شماره 2، خرداد و تیر 1403، صفحه 267-279
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2023.82253.1256
اسما انتظاری، ناصر صداقت، گلشن شاکری
چکیده امروزه بهدلیل وجود نگرانیهای زیستمحیطی و افزایش تقاضای مصرفکنندگان برای محصولات غذایی با کیفیت و ماندگاری بیشتر، استفاده از فیلمها و پوششهای زیست تخریبپذیر مورد توجه بسیاری واقع شدهاند. در این مطالعه، اثر افزودن درصدهای مختلف نانوالیاف سلولز به فیلم مرکب ژلاتین-پلولان و اثر ضدباکتریایی فیلمهای حاوی باکتریوفاژ توسط روش انتشار دیسک بررسی شد. بهعلاوه، اثر ضدباکتریایی فیلم مرکب ژلاتین-پلولان-نانو فیبر سلولز روی گوشت مرغ در طول دوره نگهداری در دو دمای 4 و 12 درجه سانتیگراد علیه باکتری سالمونلا تایفی موریوم مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان داد که با افزایش درصد نانوفیبرهای سلولز در فیلم ژلاتین-پلولان ضخامت، حلالیت، تورم، مقاومت کششی، و درصد کشش پذیری فیلمها بهترتیب افزایش، کاهش، افزایش، افزایش، و کاهش یافتند. فیلمهای حاوی باکتریوفاژ روی محیط آگار ناحیه بازدارندگی خوبی داشتند. استفاده از فیلم ضدباکتریایی روی سطح گوشت مرغ در دمای 12 بعد از یک روز منجر به کاهش یک سیکل لگاریتمی شد در حالیکه در دمای 4 در روز هفتم یک سیکل لگاریتمی کاهش را در جمعیت باکتری سالمونلا منجر شد.
بررسی اثر پوشش خوراکی چندلایه کیتوزان/پکتین حاوی میکروکپسولهای اسانسهای دارچین یا آویشن در افزایش زمان ماندگاری پس از برداشت خیار
دوره 20، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1403، صفحه 1-18
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2022.75208.1146
شهره نیکخواه، فخری شهیدی، محبت محبی، فریده طباطبایی یزدی
چکیده هدف از این پژوهش استفاده از پوشش خوراکی چندلایه کیتوزان و پکتین حاوی میکروکپسولهای بتاسیکلودکسترین حاوی اسانسهای ترانسسینامالدهید (دارچین) یا تیمول (آویشن) جهت افزایش زمان ماندگاری و حفظ کیفیت پس از برداشت میوه خیار بود. نمونههای خیار با پکتین (1 درصد) و کیتوزان (صفر، 5/0و 1 درصد) حاوی غلظتهای مختلف (صفر، 25/0و 5/0 درصد) از اسانسهای میکروانکپسوله شده ترانسسینامالدهید یا تیمول پوشش داده شدند. سپس در دمای 10 درجه سانتیگراد و رطوبت نسبی 90 تا 95 درصد، به مدت 15 روز نگهداری گردیدند. ویژگیهای شیمیایی (مواد جامد محلول، اسیدیته قابل تیتر) و فیزیکی (رنگ، بافت و کاهش وزن) نمونههای خیار در تناوبهای زمانی پنج روزه (روز 0، 5، 10 و 15ام) بررسی شدند. آزمایشهای میکروبی در پایان زمان نگهداری انجام پذیرفت. آنالیز آماری براساس آزمون فاکتوریل 4 فاکتوره با طرح کاملا تصادفی انجام شد. در مدت نگهداری خیار در انبار سرد، میزان کاهش وزن و مواد جامد محلول در آب و تفاوت رنگی کل در میوه روند افزایشی و میزان اسیدیته قابل تیتر و سفتی بافت روند کاهشی داشت. نمونههای پوششداده شده با بالاترین غلظت کیتوزان (1 درصد) و اسانس (5/0 درصد)، کمترین درصد افت وزنی ، افت سفتی و تغییر رنگ را در طول دوره 15روزه نگهداری نشان دادند. با افزایش غلظت کیتوزان و غلظت اسانسروغنی، توانایی فیلمخوراکی در ممانعت از رشد میکروارگانیسمها افزایش یافت. تیمول در مقایسه با ترانسسینامالدهید توانایی بیشتری در ممانعت از رشد کپک و مخمر در سطح خیار نشان داد. بهطور کلی با توجه به نتایج آزمایشهای شیمیایی، فیزیکی و میکروبی میتوان نتیجهگیری کرد که پوشش چندلایه حاوی کیتوزان 1 درصد و تیمول 5/0 درصد برای افزایش زمان ماندگاری پس از برداشت میوه خیار مؤثر بوده است.
عصاره اتانولی ریشه گیاه کهورک: تعیین فنول و فلاونوئید کل، توانایی رادیکال گیرندگی و اثر ضدمیکروبی آن بر برخی از باکتریهای عامل عفونت و مسمومیت غذایی
دوره 20، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1403، صفحه 35-46
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2022.76780.1173
بهروز علیزاده بهبهانی، مصطفی رحمتی جنیدآباد، محمد نوشاد
چکیده پژوهش حاضر بهمنظور بررسی میزان فنول کل و فلاونوئید کل و همچنین فعالیت مهار رادیکال آزاد و ضد میکروبی عصاره اتانولی ریشه کهورک (Prosopis farcta ) انجام شد. عصاره اتانولی کهورک محتوای فنول بالایی را نشان داد (mg GAE/g 30/1 ± 58/145)، همچنین محتوای فلاونوئید کل آن mg QE/g 48/1 ± 37/72 بود. فعالیت آنتیاکسیدانی عصاره اتانولی ریشه کهورک با استفاده از روشهای مختلف مهار رادیکالهای آزاد DPPH و ABTS و مهار زوال رنگ بتا-کاروتن بهترتیب برابر با 60/62، 82/71 و 50/54 درصد بود. فعالیت ضد باکتریایی عصاره کهورک در برابر باکتریهای اشرشیا کلی، شیگلا دیسانتری، استافیلوکوکوس اورئوس و باسیلوس سوبتیلیس مطابق روشهای دیسک دیفیوژن آگار و چاهک آگار نشان داد که فعالیت ضدمیکروبی عصاره وابسته به غلظت است و باکتریهای شیگلا دیسانتری و استافیلوکوکوس اورئوس بهترتیب با کمترین و بیشترین قطر هاله عدم رشد، مقاومترین و حساسترین سویههای باکتریایی در برابر عصاره بودند. حداقل غلظت مهارکنندگی عصاره اتانولی ریشه کهورک برای باکتریهای اشرشیا کلی، شیگلا دیسانتری، استافیلوکوکوس اورئوس و باسیلوس سوبتیلیس بهترتیب 8، 8، 4 و 4 میلیگرم در میلیلیتر بود؛ درحالیکه حداقل غلظت کشندگی برای باکتریهای مذکور بهترتیب برابر با 128، 256، 32 و 64 میلیگرم در میلیلیتر بود.
اثر استفاده از آستاگزانتین میکروجلبک هماتوکوکوس پلوویالیس در دو فرم آزاد و نانوکپسولهای حامل در فرمولاسیون رب گوجه فرنگی و ارزیابی خصوصیات میکروبی و کیفی محصول طی نگهداری در دمای یخچال
دوره 20، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1403، صفحه 101-117
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2022.79065.1210
سهیل ریحانی پول، سکینه یگانه، زینب رفتنی امیری
چکیده در تحقیق حاضر پس از استخراج و تخلیص آستاگزانتین از میکروجلبک هماتوکوکوس پلوویالیس به روش اسید-استون، از رنگدانه در دو فرم خالص و نانو ریزپوشانیشده با پوشش ترکیبی مالتودکسترین-کازئینات سدیم در فرمولاسیون رب گوجهفرنگی سنتی استفاده و خصوصیات میکروبی و کیفی محصول طی 28 روز نگهداری در دمای یخچال ارزیابی شد. تیمارهای تحقیق عبارت بود از شاهد، ربهای حاوی 3 و 6 درصد آستاگزانتین (بهترتیب A و B) و همچنین 3، 6 و 9 درصد نانوکپسولهای حامل رنگدانه (بهترتیب C، D و E). نتایج نشان داد که روند تکثیر قارچها، باکتریهای کل و لاکتیکاسید در طول دوره نگهداری در تیمارهای حاوی آستاگزانتین و نانوکپسولهای حامل آن نسبت به شاهد کندتر و حداقل تعداد میکروارگانیسمهای مذکور و همچنین عدد هاوارد مربوط به تیمارهای D و E (05/0<p) بود (05/0>p). شناسایی فلور قارچی تیمارها در روز 28 موید آن بود که دو جنس پنیسیلیوم و آسپرژیلوس فلور عمده محصول را تشکیل میدهند. کمترین و استانداردترین pH در طول دوره نگهداری در تیمارهای C، D و E (05/0<p) ثبت شد (05/0>p). pH دو تیمار A و B (05/0<p) از سه تیمار مذکور بیشتر و نسبت به شاهد کمتر بود (05/0>p). نتایج ارزیابی حسی تیمارها در روز صفر نشان داد که اضافهکردن آستاگزانتین و نانوکپسولهای حامل آن، شاخصهای رنگ، بو، مزه و بافت (متعاقبا پذیرش کلی) رب گوجهفرنگی را تغییر نمیدهد (05/0<p). در روز 28، شاخصهای حسی مذکور فقط در دو تیمار D و E (05/0<p) با روز صفر اختلاف معنیداری نداشتند اما در سایر تیمارها به صورت نامطلوب تغییر کردند (05/0>p). بنابر یافتههای تحقیق حاضر، آستاگزانتین مستخرج از میکروجلبک هماتوکوکوس پلوویالیس توانایی مهار فساد میکروبی و ثبات خواص حسی رب گوجهفرنگی نگهداریشده در دمای یخچال را دارد که این توانایی با نانو ریزپوشانی رنگدانه با پوشش ترکیبی مالتودکسترین-کازئینات سدیم ارتقا مییابد.
ارزیابی کاربرد باکتریهای اسید لاکتیک در حذف فلزات سنگین از محلولهای آبی و سبزیجات برگدار خوراکی
دوره 20، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 1403، صفحه 119-134
https://doi.org/10.22067/ifstrj.2023.79869.1220
مهدیه مستفیدی، محمد رضا سنجابی، ناهید مژگانی، سهیل اسکندری، سپیده اربابی بیدگلی
چکیده آلودگی محیطزیست به فلزات سنگین، امروزه به یکی از مشکلات بزرگ زیستمحیطی تبدیل شده است. در همین راستا، هدف از انجام این مطالعه بررسی توانایی جذب فعال و غیر فعال فلزات سنگین توسط تعدادی از سویههای LAB در محیط آزمایشگاهی (محلول آبی) و ماده غذایی (سبزیجات برگدار خوراکی) بود. نتایج مرحله آزمایشگاهی نشان داد که بطور کلی راندمان حذف فلزات سنگین توسط باکتریهای LAB در حالت غیر فعال و کشتهشده بطور قابل توجهی بالاتر از حالت فعال این باکتریها بود بطوریکه بیشترین درصد جذب غیرفعال فلز سرب، کادمیوم و نیکل بهترتیب برابر 01/90، 98/81 و 56/86 % بود که بهترتیب توسط سویههای غیرفعال L. casei، L. plantarum و Ent. Facium صورت گرفت. در بین سویههای زنده نیز باکتری Ent. Facium بالاترین توانایی جذب فعال در محلول آبی را نشان داد. مشاهدات میکروسکوپ الکترونی تأیید کرد که بخش عمده این فلزات سمی با تجمع و اتصال در سطح سلول باکتری بهطور قابل توجهی به سطح سلولهای زنده آسیب میرساند ولی تأثیر چندانی بر ساختار سطح سلولی باکتریهای کشته شده ندارد. ترکیبی از سه سویه باکتریایی در مقایسه با حالت تکی این باکتریها اثر همافزایی بر روی خواص اتصال فلزات سمی داشت بطوریکه هم در حالت فعال و هم غیر فعال در مدت زمان کمتر از 15 دقیقه 99-90 درصد فلزات سنگین از سبزیجات برگدار خوراکی حذف شدند. نتایج این تحقیق بطور کلی نشان داد ظرفیت اتصال توده مرده بطور قابل توجهی بالا بوده و امکان دفع و استفاده مجدد از زیستتوده در صورت جذب زیستی وجود دارد.
